تبليغاتX
سنگ صبور

سنگ صبور

وبلاگ شما

زندگانی ام

 

زندگانی ام ساکت است ،

جز کارکردن و قدم زدن کار دیگری ندارم .

هوس دیدن مردم را ندارم ،

و احساس میکنم در انتظار چیز تازه و

غریبی هستم که بخش ناسوخته روحم رابسوزاند.میخواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم

کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته  است .

ایکاش می توانستم سرم روی شانه هایت بگذارم... ارسالی توسط  مرجان  از شیراز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 1:50  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

تنها

تنها  با دلی خسته و قلبی شکسته به یادت بود م با گل سرخی که برای اولین بار به دستم دادی  برای اولین بار که بهم گفتی دوستت دارم بهم گفتی هیچ وقت ازت جدا نمیشم  یادته دستمونا به هم دادیم و به هم قول دادیم تا اخرین لحظه با م باشیم اما چی شد عزیزم اون همه قول و قرار و عشق  چی شد اون همه نگاه عاشقانه که به  تو نگاه گرمت بود....چی شد افسوس......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:50  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 2:58  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

تو خط به خط دفترم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 2:43  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

امروز

                                                                                        
 امروز که ايم خبري نيست فردا که بميرم دل تنگي است
 اري  شده اين رسم زمانه نتوانم
 داني که تو داني و ندانم
 داني که اسيرم  
داني
در اوج کسي بيکس و پيرم داني
 داني که صدايم لرزيد
 داني که دلم  ميترسيد 
داني و  به من ميخندي
اي بي خبر از حال چه داني

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 2:33  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

هرگز

 
هرگز...  هرگز چه قاطعیت بی رحمی
در بند بند خویش
میپرورد
ه...
ر...
گ...
ز...
هرگز چه واقعیت تلخ برهنه ایست
هر حرف آن، چنان خشن وسختگویی که حلقه ایست چو زنجیر اعتماد
یا حلقه ایست چنان غمبار
در بطن خود نهفته هزاران قرن تباهی را
هرگز طلسم نیست
که یوغی به گردن است
چه اعتراف صریحیست
چون داس کند
راز حیات و مرگ علف را تفسیر کند
هرگز
قرنی که قلب هر انسان ...ارسالی توسط مرجان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:37  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

درک عشق

  برای درك عشق، نخست بايد عشق بورزي.                                                          تنها آنوقت است كه عشق را درك مي كني.                                                             ميليون ها انسان ها در رنج هستند: مي خواهند دوستشان داشته باشند،                                ولي نمي دانند چگونه عشق بورزند!                                                                    و عشق نمي تواند يك تك صدايي باشد:                                                                     عشق يك گفت و گو است، گفتگويي بسيار هماهنگ. .... ارسالی توسط مرجان از شیراز

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:57  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

کاش میدانستی

 ای کاش میدانستی چقدر چشمانت را گریستم
            و تا کجای شب در گیسوان تو سرگردان بودم
من هرشب از کوچهء خود بیرون میزنم  
                             و به دنبال یک جرعهءتو
تمام میخانه های شهر را میگردم
                اما افسوس و هزاران بار افسوس......
ارسالی توسط دیانا از اصفهان
  
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:49  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

یکی بود یکی نبود

 یکی بودیکی نبود،        زیر گنبد کبود تو شدی قصهء عشق،           وقتی عاشقی نبود تو سرآغاز منی                               از همیشه تا هنوز تو سرآغاز منی،                  مثه خورشید واسه روز         واسه حرفای کتاب تویی معنای جدید                                      واسه پرواز خیال،         تو کبوتر سپید تو مثل حادثه                       شب دلسپردنی تو همون قصهء یک نگاه و عاشق شدنی ..... ارسالی توسط دیانا از اصفهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:39  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

وقتی که دیگر نبود

 وقتي كه ديگر نبود!
من به بودنش نيازمند شدم.

وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.

وقتي كه او تمام كرد
من شروع کردم

ولی افسوس....    ارسالی توسط مرجان به یاد خاطره ای شیرین

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:44  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

اولین بار

اولين باری که عاشقت شدم يادته ؟

من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم

من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پيله نزنی

ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم

تو هم از غصه دور خودت پيله بستی ...

حالا دومين باره که عاشقت شدم

ولی حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل

تو پر زدی و رفتی و من موندم و سيبايی که جايی برای خورده شدنشون نمونده

از هر چی سيبه منتنفرم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:6  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

رفتنت

شب رفتنت عزیزم,هرگز از یادم نمیره
واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره

دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن

تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی

شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر
نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
قحطی سفیدی ها بود ه
 نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
قحطی سفیدی ها بود همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست
دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن
اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت

من تا میخواستم ببارم هرکسی میدید نمیذاشت

شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت
اون که واسه م همه چی بود , آره تنها یادگارت

سرنوشت ما یه میدون , زندگی اما یه بازی
پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی

شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی
یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن
آشنا ها برای زخم وا شده م مرهم آوردن


شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد
قلب آرزوهام انگار واسه ی همیشه وایساد

 شب رفتن تو غربت, جای اونجا , اینجا پیچید
دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید

شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد
فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد

شب رفتن تو چشمات راست راستی چه برقی داشتن
این همه آدم چرا من , پس با من چه فرقی داشتن

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه
قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه


: شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت
هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت

شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر
روی شیشه مون نوشتم می مونم به پات مسافر

برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست

برو تا همه بدونن , سفرم اینقدا بد نیست
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست     ارسالی توسط شقایق از تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 4:24  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

از اسمان دیده تو

 امشب از آسمان ديده تو  روي شعرم ستاره مي بارد
در زمستان دشت کاغذها پنجه هايم جرقه ميکارد شعر ديوانه ي تب آلودم  شرمگين از شيار خواهش
پيکرش را دوباره ميسوزد عطش جاودان آتش ها
آري آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه نا پيداست   من به فرداي دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباستاز سياهي چرا هراسيدن  شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جا مي ماند عطر خواب آور ياس است
آه بگذار گم شوم در تو کس نيابد دگر نشانه ي من
روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه ي من
آه بگذار زين دريچه ي بازخفته بر بال گرم روياها
همره روزها س
 همره روزها سفر گيرم بگريزم ز مرز دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم  من تو باشم
زندگي گر هزارباره بود بار ديگر تو.....بار ديگرتو
آن چه در من نهفته دريايي است کي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفان کاش ياراي گفتنم باشد
 بس که لبريزم از تو مي خواهم بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج درياها   
آري آغاز دوست داشتن است  گر چه پايان راه نا پيداست من به فرداي دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست طعنه نزن به گریه هام تنها تو می مونی برام  تنها تومی شناسی منو ای پریزاد قصه ها متنها صدای پای تو, حرمت خونه من کاش که بدونی خواستنت,به قیمت خون منه تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون میدممی میرم و خاک تنو,به دست آسمون میدم داد می زنم تو کوچه ها,زندگی سهم عاشقاستگناه عشق پای خودم,هر چی که هست لطف خداست.نمی دونی چقدر کمه فرصت پروانه شدنشعله زدن به رسم شب,به لذت دیوونه شدن من اون قلندر شبم,شعله نمی سوزونه تنمقربونی وصال تو,پوست نجیب پیرهنم
طعنه نزن به گریه هام,اشکهای تازه تر می خوام
 
سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود مرگ را می پذیرم اگر .... ارسالی توسط شقایق از تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:13  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

ای پرنده مهاجر

اي پرنده    مهاجر سفرت سلامت اما به کجا ميري عزيزم قفس تموم دنيا روي شا خه هاي دنيا و قتي خورشيدي نباشه تو هميشه سوت و کوري ميگذره روزاي عمرت تو ي جاده هاي خلوتتا بخواي برگردي خونه گم ميشي تو کوچه هاي غربت واسه ما فرقي نداره هر جا باشه ميشينيم به انتظار تا سحر ميشينيم اخرش يه روزي هجرت در خونتا ميکوبه تازه اون لحظه ميفهمي همه اسمون غروبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 1:40  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

شب رفت

شب رفت و من بنشسته ام با گریه بیدارم هنوز از اشکهای من مپرس چون جویبارانم هنوز در کوچه های خاطره در مآمن یاد توآم اما نمیدانم چرا امشب هراسانم هنوز بیگانه با عشقم تویی مجنون و شیدایم هنوز آواره ی دیدار تو هر شب پریشانم هنوز عکس رخ زیبای تو بنشسته بر جانم هنوز ای وای صبح آمد و من با گریه بیدارم هنوز                                                                                             ارسالی توسط شقایق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:53  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

مقصر نبودی

  مقصر نبودی
عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دستِ کم
تَشَری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند  ..... ارسالی توسط مرجان از شیراز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 3:57  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

وصیت من

 خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون ......شاید دیگه من نباشم مواضب عشق من باش..میسپارمش بهت میرم همه تار وپودمو..........یه وقت نیاد برنجونش کسل کنی دل وجونش .......... خدا یه وقت کسی نیاد بدزه قلب سادشو ......... یوقت کسی نیاد.....تو زندگیش بهش بگه دوسش داره ....خیلی بده زمونه ..خدا سپردم به تو مواظب عشقم باش ................فردا قراره من وتو از همدیگه جدا بشیم ................فردا قراره دم دم یه دل بی صدا بشیم .......تو کوچهای بی کسی نیستی پرسه میزنم ..............ای ادما نگاه کنید غریب شهر تون منم ............یادش بخیر من  وتو یه قلب و پا ک وبی غرور  حالا چی شد عوذ شد   ارسال شده تو سط شقایق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 3:49  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

به کدامین جرم

به کدامین جرم ترکم کنید جرم من چه است جز عاشقی            به کدامین جرم حکم صبر      طاقت به کدامین جرم محکومم    به کدامین  جرم باید بمیرم  ندانم 

                                    به کدامین جرم  دلتنگم   به کدامین  جرم             جرم من عشق است و بس جزای ان وصال خواهم همین و بس

                                                         دیگر نتوانم  سخت است دوری و فراق                        

                                            سخت است ندیدن چشمان یار

 سخت است  انتظار  انتظار انتظار

                                                  جرم من عشق است  عشق و عشق

میخواهم رسم بر وصال

 بس است انتظار انتظار انتظار

                                             خواهم رسم بروصال عکس از شقایق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:29  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

صمیمانه

 صمیمانه با تمام وجودم با تمام هستی ام با  جان ناقابلم با تمام صدایی که در هنجره دارم با دقدقه هایی که از فردا دارم  با سکوتی که از لبانت  میبینم بانگاهی که  نگاهم رانمیخواند عاشقانه   صمیمانه گویم دوستت دارم  با قلبی اکنده از محبت تو با نگاهی پرشده از گرمی نگاه تو  با سیاهی مژگان تو با  احساسی که همه از وجود تو سر شار است  با گرمی  صدایت با  تمامی صداقتی که  از  تو دیدم با تمام وجود صمیمانه گویم دوستت دارم ای همراه..........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:49  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:13  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

پیامک های رسیده از دوستان

 دوست داری تغییر کنی؟ خوشگل بشی؟ عوض بشی؟ مامان بشی؟ اصلا یه چیزه دیگه بشی؟ پس با ما تماس بگیر سازمان بازیافت زباله
چرخه زندگي مرد ها
بچگي  : مامان ذليل
جواني : دوست دختر ذليل
ميانسالي :  زن ذليل
پيري : فرزند ذليل
بعد از مرگ : ذليل مرده
(0/5k3)
-----------------
       (3k)
.
.
.جواب: کاسه ای زیر نیم کاسه است ..
داش سلام علیک
       با اجازت روغن ماشینتو خالی کردم بجاش خون مو ریختم تا هر وقت استارت
      زدی به عشقت بسوزه .
وخداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد.
لوتی ترین اس ام اس سال : چوروک لبتم بخندي نابود ميشیم .
از شيرجه اي كه به سمت گوشي زديد متشكرم  ( كانون حمايت اس ام اس نديده ها ) .

گاهي اوقات آرزو ميكنم اي كاش تك پرنده ي عاشقي بودم كه ميان صدها هزار پرنده بتونم به قله ي بلند سرزمين هستي برسم و پرواز كان نغمه را سر دهم كه من شيداي تو و عاشقانه دوستت دارم .
براي آنكه به طريق خود ايمان داشته باشيم لازم نيست ثابت كنيم كه طريق ديگران نا درست است . كسي كه چنين مي پندارد به گامهاي خود نيز ايمان ندارد .

 فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست آور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی .
اگر کسی میگوید برای تو میمیرد دروغ میگوید حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی میکند . ارسالی توسط سارا  از  اصفهان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:38  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

مطالب ارسالی از دوستان

اگر تنم کویر اگه نگام فقیر با قلب پاک و ساده به عشق تو اسیرماگر روزی دلت لبریز غم بود گذرت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوونه ام بود

 همیشه یکی هست که درد دلت را بهش بگی  ولی وای از اون  روزی که همون یکی  درد دلت باشهنیلوفر از امل

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

گریه میکنم

  گریه میکنم ,گریه میکنم دوباره,چرا؟
دنیا نشــــــد به کام هردوی ما؟
دیگر نگویمت:"شما"که گرفتت تو را زمن
آری,تویی عزیزمن,نه "شما"
برای نوشتن اسمت, ای نازنین من
به شیشه ی قلبم دوباره کردم"ها"
به هر کجا نگرم تویی,تو, تنها تو
من عاشق توام,ولی تو هم آیا؟
چه حرفها شنیدم,چه زجری,تو بگو
آسان نبود کنار آمدن با کنایه ها
اشکم به کاسه ی دل میدود,تو میدانی
گریه دیگر نمیــــــکنم,نه نمانده" نا"
چنان گذشتم برایت ز هستی ام
که ندارم به جز تو در دل کس" جا"
نه دیگر,نگو از جدایی,نگو از رنج
روزی تمام شود دوری ولی اما....
ارسال شده توسط دیانا از اصفهان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:34  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

فراموشی نه هرگز


کنم هر شب دعایی ای خدایا من کنم یادش فراموش ولی افسوس نمیدانم چرا یادش به ذهنم خانه کرده مرا بوی تنش دیوانه کرده مرا  از خاک هم بیگانه کرده نمیدانم چرا هرگز نمیخوانم نمیدانم چرا من این چنین خواهم همین دانم فراموشی  نمیدانم فقط روزی به مرگم یاد او خاموش گردد که ان هم  دانم نمیخواهم  که گر خواهم  نتوانم  به یادش لحظه هایم سپری شد به یادش زندگی با من یکی شد  به هر جا میرم زهر چه میکم یادش ز یادم هست درهر جا  چنین بیتاب و نالانم فراموشش کنم هرگز دعایی میکنم شاید بمیرم من که شاید یاد او از خاطرم  میرفت ولی  دانم به وقت مرگ یادش در دلم  هر لحظه جاوید است ژس از مرگم  به یاد او باشم فراموشش کنم هرگز کنم د ردل دعایی من به در گاهش الهی  که یا قوت بده روی وصال یار بینم و یا طاقت بده من این نبینم فراموشش کنم هرگز .............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 21:28  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

قطع کردن صدای مودم در هنگام اتصال به اینترنت

گاهی گاهی اوقات برای شما پیش آمده که بخواهید در نیمه شب ساعت 1 به اینترنت متصل شوید وصدای ویژوویژ مودم شما را ناراحت میکند و بخواهید که کسی از رفتن شما به اینترنت خبردار نشود و کسی هم از خواب بیدار نشود. راه موثر برای از این بردن صدای مودم که بر روی بیشتر مودم ها جواب می دهد.

برای قطع کردن صدای ویژوویژ مودم به ترتیب زیر عمل کنید.

مسیر زیر را دنبال کنید:

 Start > Contorol Panel > Phone And Modem Option > Modem > Properties

 بعد از اینکه Properties را زدید صفحه ای باز می شود که در باید به تب Advanced بروید بعد از آن در قسمت Extra setting و در قسمت Extra initiazation commands عبارت ATM0 را بنویسید و ok را بزنید و بدانید که صدای مودم شما قطع شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:11  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

پیامک های رسیده

د رانتظار  دیدنت به دست غم نشسته ام رها مکن دل مرا بیا که دلشکستم

 الهی چوب بشی پشمک بشم دورت بگردم

در کوچه خاطرات در یاد منی باخبر باش  کوچه بن بست است دور بزن

یادته گفتم که خشت دیوار دلتم تو هم منو شکستی ولی اشکال نداره حالا خاک زیرپاتم

ارسال شده توسط نیلوفر از امل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:41  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

پیامک های عاشقونه

نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه از آدم

نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم

فقط مثله تو غمگينم فقط مثله تو دلتنگم

اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بيرنگم بدون تو چه بي تابم

 گل عشق تو هستم شبنمم باش

دلم دنياي زخمه مرحمم باش

زدرد بي كسي قلبم شكسته

به شهربي كسی ها همدمم باش

 

 

ديروزبا يه دسته گل اومده بودبه ديدنم

با يه نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها

آرزوشو داشتم وازم دريغ ميكرد گريه كرد

گفت دلش برام تنگ شده ميخواستم

اشكاشو پاك كنم ولي نمي تونستم

فقط نگاهش كردم اون رفت

ولي سنگ قبرم خيس خيس بود...

 ابر بارنده به دریا گفت:

من نبارم تو کجا دریایی !

دریا در دلش خندید و گفت:

ابر بارنده تو خود از مایی !

 

 

لحظه رفتني ست و خاطره ماندني،

تمام ادبيات عشق را به يك نگاه مي فروختم

اگر لحظه ماندني بود و خاطره رفتني ...

 

 

خيلي ها با كمك ستاره راهشون

و پيدا كردن و رفتن ستاره تا يادشه تو

سياهي گم بوده ولي براي شادي راه

يافته ها باز هم با تمام وجود مي درخشه؛

حتي از پشت ابر، حتي تو روشني صبح ...

 

 

هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق

كسي دستت را بگيرد كه احساس

مي كني در ارتفاعات آن را رها خواهد كرد

 بياموزيم اگر ستاره نيستيم،

ابر هم نباشيم تا جلو درخشش ستاره ها را بگيريم.

يه شب رفتم كناره پنجره باكلي بغض هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسيم

كه بريد يكجوري به مردم اين شهر بگيد ما دو تا ديوونه ايم اما به هم نميرسيم.

 

 

 ميدونى قشنگيه زندگى به چيه؟

اين كه تو بيخبر باشى وي كى ديگه به خاطر تو باخدا راز و نياز كنه

 

 

 اشک ها اسکی سوارانی ماهرند که از زیر

چشمها شروع به حرکت می کنند و از

گونه ها با مهارت می پرند و در کنار لب ها

از خط پایان می گذرند..

چشمات ديگه از من خسته و سيره

اما هنوز چشماي من اسيره

فقط بدون که اين دل شکسته

منتظره بگي واست بميره

 

یکم گوشیتو بیار بالاتر ؛ یکم پایین حالا سمت چپ،خوبه؛حالا صورتت رو ریلکس کن آروم زل بزن تو گوشیت ، خوب فقط میخواستم بگم دیونه ی همین نگاتم دیونه!

 

 اگر در صحنه ی زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان بنواز که

هیچکس نفهمد بر تو چه گذشته است

 

عاشق بودن هنر نیست عاشق ماندن هنر است پس عاشق نشو ؛ عاشق بمان!

 دوست های واقعی مثل صبح میمونن نمیشه تموم روز داشتشون ولی مطمئنی

که فردا،هفته ی بعد،ماه بعد،سال بعد..... تا ابد هستند.

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و دل

 دیشب دترچه قسطامو ورق میزدم تمومی نداره تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم

 

عمر برف کوتاه است ؛ چون دشمن بزرگی مانند خورشید دارد

 وقتی داری فکر میکنی که من دارم فکر میکنم که تو داری فکر میکنی که من به چی

فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من به تو فکر میکنم ؛ نفس

 

هر وقت خواستی بفهمی چند تا دوستت دارم انگشتت و بذار رو نبضت میبینی که دوستت داشتن تمومی نداره

 

 چون غروب خیلی قشنگه ؛ تو خود ؛ خود غروبی

چی بگم قهطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی

 

میدونی رنگ غروب چرا سرخه؟ چون خورشید وقتی میفهمه مال منی آتیش میگیره!!!

 

 بی چشم میشه زندگی کرد بی نفس هرگز همه عالم چشم من اما تو نفس منی!!!

 

 هیچ وقت به کسی نگو ما به درد هم نمی خوریم شاید اون به درد تو نخوره ، ولی ممکنه تو دوای همه درد های اون باشی....

 محبت ، تنها جوشکاری است که دلها را رایگان جوش می زند.

بگم سلام دل میگیره بگم علیک دل میمیره  فقط میگم دوستت دارم اینجور دل آروم میگیره...

 زندگی ؛ جیره ی مختصریت ، مثل یک فنجان چای ، و کنارش عشق است

مثل یک حبه ی قند ؛ زندگی را با عشق نوش جان باید کرد

میگن شیشه ی عمر هر کی خیس بشه

عمرش کم میشه میدونستی چشمهات شیشه ی عمر منه!

 

 

 دیوانه ها را محبت آرام می کند ما را محبت تو دیوانه می کند.

 

 

دیگر تصویری از ذهن تو در ذهن من نمانده دیگر برق نگاهت را فراموش کرده ام

دیگر لبخند لبانت را از یاد برده ام  و حالا دیگر تو را به خاطره ها سپرده ام....

 

 

 مجنونمو دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها

نمونده از جوونيام نشوني پير شدم پير تو اي جووني

 

 

 آن گاه که آسمان چشمانت به دیده گریست

آن گاه که دل مهربانت با غم آشنا شد

آن گاه که امید قلبت ناامید شد

آن گاه که چشمه وجودت ار آب بی آب شد

 

 

ديگر وقت آن رسيده که به وجودت افتخار کني

به خاطر يافتن مقصر زندگي ات را تلخ نکن

بگذار آنچه در پايان يک عشق باقي ميماند ،

خاطرات خوشي باشد .... از لحظه هايي که

ديگر براي هيچ کدامتان تکرار نمي شود

زنده بودنم را جشن ميگيرم با لمس انگشتان

سرنوشت و بوسه هاي شيرين باد

 

 خواهر کوچیکم از من پرسید:

پنجه ی وارونه چه معنا دارد؟

من به او خندیدم! کمی آزرده و حیرت زده

گفت:روی دیوار و درختان دیدم....

باز هم خندیدم! گفت:مهران پسر همسایه

پنجه ی وارونه به مینو داد....

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:

هر زمان بارش بی وقفه ی درد سقف کوتاه

دلت را خم کرد بی گمان می فهمی

پنجه ی وارونه چه معنا دارد!!!

 

 

نفهم

.

.

بی لیاقت

.

.

عوضی

.

.

بی شعور

.

.

حیوون

.

.

.

.

به کسی میگم که قدر گلی مثل تو رو ندونه!

 

 

خیلی سخته اون چیزی که تا دیشب بوده    یادگاری صبح که بلند شی ببینی دیگه

دوستش نداری خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمهات میمیره بره و دیگه سراغی از چشمهات نگیره...!؟!

 

 

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش برگهای تقویم عشق حرفی از یک روز ویرانی نداشت...!؟!

 

 

دل برایش هدیه بردم سنگدل خندید و گفت: دور اندازن مستان ساغر بشکسته را

 

 

خنده میبینی ولی از گریه ی دل غافلی

خانه ی ما از درون ابر است و بیرون آفتاب...

 

 

 در این شهر صدای پای مردمی یست که

همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را

می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گویند.

عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به

اندازه ی یک نفر،یا بزرگ کردن یک نفر به

اندازه ی یک دنیا....

 

 

 امیدورام متور آرزوهات در خیابان زندگی، تک چرخ بزنه....

 

 

 ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز که لحظه ی وداع من و توست آن شومترین لحظه پایان من است

 

 

 هر گاه دلت هوایم را کرد به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.

 

 

چشمات ديگه از من خسته و سيره اما هنوز چشماي من اسيره

فقط بدون که اين دل شکسته منتظره بگي واست بميره

 

 

اگه همه ی دنیا بخواد من و تو تنها بشیم، واسه تو میمیرم جواب دنیا رو میدم

 

 

یه قطره اشک به خاطرت توی دریا می اندازم وتا نتونستی پیداش کنی دوستت دارم

 

 

 شبها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها

راه پاکی رو گم نکنن،شبهای بی فرشته سنگین میگذره مثل روزهای بی تو

 

 

 او حالا میگوید زندگی پوچ و بیهوده است،

اما یادش رفته که به من گفته بود: تو همه ی زندگی منی....

 

 

همه دنبالت میگردن ولی پیدات نمی کنن، میخوام بهشون بگم که تو توی قلب من زندونی هستی

 

 

هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته

 

 

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردن ، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد ، وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...

 

 

 شیشه ی عطر بهار لب دیوار شکست و هوا

پر شد از بوی خدا، دیدنش آسان است  سخت آنست که نبینی او را...

 

 

 گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی میسوزه بیچاره دو بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد...

ولی تو هنوز صادق ترینی

 

 

یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه

اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

 

 

 تازه گیا طلا شدی ، گم شدی کیمیا شدی

دیگه اس ام اس نمی زنی عین غریبه ها شدی!

 

 

من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه اما دلت به وعده اش یه کم وفا نمی کنه

من ندیدم کسی رو که مثل تو ماندگار بشه ادم خودش و که تو دل اینجوری جا نمی کنه..

 

 

زندگی حکمت اوست.....

زندگی دفتری از حادثه هاست....

چند برگی را تو ورق خواهی زد.....

مابقی را قسمت.....

 

 

عشق راضی است مقدس،برای کسانی که عاشقند عشق برای همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که

عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

 

 

 میگم تو توی قلب من هم اولی هم دومی! بهم میگه من اینقدر دارم که تو توی اونا گمی....

 

 

 ای کاش زمان در دستم بود تا لحظه ی با تو بودنم را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی نمی ماند

 

 

میدونی فرق خنده ی من با مال تو چیه؟ تو شادی میخندی ؛ من وقتی تو شادی می خندم

 

 

در زندگی افرادی هستند که مثل قطارهای شهر بازی میمونند ،از بودن با آنها لذت میبری اما با آنها جایی نمیرسی...

 

 

خنده میبینی ولی از گریه ی دل غافلی خانه ی ما از درون ابر است و بیرون آفتاب...

 

 

در این شهر صدای پای مردمی یست که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گویند.

 

 

عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر،یا بزرگ کردن یک نفر به

اندازه ی یک دنیا....

 

 

عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليکن سرنوشتم اين

سه حرف بود تو را ديدم پرستم شکستم           

 

 

عشق يعني ساده گرفتن همه چيز ؛ جز احساسات طرف مقابل

 

 

به شکست غرورم به ستاره غروبم به ديده گان بي فروغم و به قطره هاي اشکم

قسم مي خورم که دوستت دارم          

 

 

پرنده اي که مال تو نيست

1000تا قفس هم بسازي باز ميره!

 

 

به ستاره ها که در حرکتند،به خورشيد که از

آتش است حتي در راستي حقيقت نيز ترديد

کن اما به دوستي من هرگز  

 

 

آنان که تو را خداي خويش خوانده اند

کفرش به کنار! عجب خدايي دارند

 

 

هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم  گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

 

 

هر چه محبت داري نثار دوستت کن  اما هر چه اعتماد داري به پاي او نريز...          

 

 

مردگان را هفته اي يک بار ديدار است  ما که از ياد رفته ايم از مزاري کمتريم...

           

 

اگه زندگي کردي،اشتباه نکن

اگه اشتباه کردي،تکرار نکن

اگه تکرار کردي،اعتراف نکن

اگه اعتراف کردي،التماس نکن

اگه التماس کردي،زندگي نکن...

 

 

نيمكت كهنه باغ

خاطرات دورش را

در اولين بارش زمستاني

از ذهن پاك كرده است

خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم

خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي

 

 

به من بگوييد

فرزانه گان رنگ بوم و قلم

چگونه

خورشيدي را تصوير مي كنيد

كه ترسيمش

سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟

 

 

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش

مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم

هر پسين

اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست

نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين

مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟

اي راز

اي رمز

اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

 

 

صداقت يعني از مرز افق ها

                               به قصد ديدن رويت گذشتن

ميان كوچه هاي سبز احساس

                              به دنبال قدم هاي تو گشتن

نجابت يعني از باغ نگاهت

                            به رسم عاطفه يك پونه چيدن

ميان سايه روشن هاي احساس

                            ترا از پشت يك آئينه ديدن

 

 

 

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان ها جا همين رنگ است

 

 

تقديم به انكه دارمش دوست

تقديم به انكه قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بركند پوست

جدا هرگز نگردد يادم از اوست

 

 

قلب سرزمين عجيبي است. زيرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه آن.

 

 

نازنین هرجا باشی قصه نویس تو منم   همه نارفیقن و تنها رفیق تومنم

 

 

چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی

  

 

زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

 

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد... عجب از محبت من که در او اثر ندارد... غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

 

 

در مصر شوریده ای بود و می گفت : در طریقت اگر عاشقی در غم عشق بمیرد عجب نیست . عجب آنست که در سوز عشق یک روز زنده بماند.

  

 

هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار

چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم میشود

 

 

وقتی پایان داستان

دستان مهربان تو نباشد

بگذار قصه گو هر طور كه می خواهد

داستان را ادامه دهد

 

 

لذت عشق ؛ زمانی که آن را نثار میکنید بیشتر از زمانی است که دریافتش میکنید!!!

 

 

عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند.

 

 

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

 

تا زماني كه به فردا اميدواري اقتدار ازان توست.انچه كه كرم ابريشم انرا پايان دنيا مي پندارد در نظر پروانه اغاز زندگيست

 

 

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست

 

 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

 

 

در شبان غم تنهايي خويش

عابد چشم سخنگوي توام

من در اين تيره شب جانفرسا

زائر ظلمت گيسوي توام

 

 

نيازمند لبت،جان بوسه خواه من است

نگاه كن به نيازي كه در نگاه من است

 

 

با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش كه من غرق گناهم همه عمر

 

 

مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم،مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است .

در پايان زندگي،خيلي از ما خواهيم گفت:

كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه كنيم !

 

 

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من بهتو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

 

 

من عطر ياس خوشبو ندارم/درباغ رويا شب بوندارم/قايق زياد است امابراي /به تو رسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايد طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم

 

 

زچشمت چشم آن دارم، که از چشمت نیندازد

به چشمانت قسم،که چشمانم به چشمان تو مینازد

 

 

 

من ندانم كه كیم

من فقط می دانم

كه تویی شاه بیت غزل زندگی ام

 

 

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم

نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم

خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت

من باشم و آن کسی که من می خواهم 

 

نگاهم مثل یک مرغ مهاجر

به دنبال حضورت کوچ میکرد

به غیر از انتظارت قلب من را

کسی اینگونه بی طاقت نمی کرد

 

 

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا

مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند

مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

 

 

اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است

 

 

مدامم مست ميدارد،نسيم جعد گيسويت

خرابم ميكند هر دم فريب چشم جادويت

منو باد صبا،مسكين ،دو سرگردان بي حاصل

من از افسون چشم مست و او از بوي گيسويت..

 

 

خوشا صبحي كه چون از خواب خيزم

به آغوش تو از بستر گريزم

گشايم در به رويت شادمانه

رخت بوسم،به پايت گل بريزم

 

 

به اميد نگاهت ايستادن

به روي شانه هايت سر نهادن

مرا خوش تر از اينها آرزو نيست

لبان خوشگلت را بوسه دادن

 

 

درون سينه آهي سرد دارم   رخي پژمرده ،رنگي زرد دارم

ندانم عاشقم ؟مستم؟چه هستم؟همي دانم دلي پر درد دارم

 

 

نگاهي كردي و از خود نگرانم كردي

نگران ،پيش نگاه دگرانم كردي

من نظر باز نبودم،تو به يك چشم زدن

در چراگاه نظر،چشم چرانم كردي

 

 

سيه چشمي به كار عشق استاد به من درس محبت ميداد

مرا از ياد برد آخر،ولي من به جز او عالمي را بردم از ياد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 3:39  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

ز غم کجا بروم

ز غم کجا بروم  زاده غم منم زهجر تو فراق امده بدنم    بر تن و زهجر شد قلبم زخمی و پاره ز هجر هر دم کنم ناله ز هجر میشوم با شراب هم کاسه زهجر سوزم و نالانم زهجر  خوانم و سازم زهجر معمایی ز خود سازم زهجرپریشانم و محزونم  زهجر شراب یاز عم نوشم  برای خود  ستاره ای جویم ولی هر دم که میجویم نمیخواند  نگاهم را  زهجرش سوزم و سازم شراب  زخم می نوشم به یادش  سخت مدهوشم......
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:37  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

من امشب میمیرم

من امشب میمیرم اگر تو به گفتی نه
من امشب مي ميرم
 
Bu aksham olurum ,beni kimse tutamaz
من امشب مي ميرم و کسي مرا نگه نمي دارد
Sen bile tutamazsin ,yildizlar tutamaz
تو نگه نداشتي و ستاره ها هم نگه نداشتند
Bir ucurum gibi dusherim guzlerinden.
همچون اشکي از چشمانت مي افتم
guzlerin beni tutamaz.
و چشمهايت هم مرا نگه نداشتند
Duslerinde buyurum buyurum
در ميان روح و رو ا ن تو جاري مي شوم
Kabusun olur oulurum
و کابوس تو مي شوم و مي ميرم
Bir shir yazarim bir turku suylerim.
شعري مي نو يسم و نغمه اي سر مي دهم
Bir sen olurum bir brn aulurum.
يکي مثل تومي شوم و يکي مثل خودم مي شوم و مي ميرم
Bu aksam aulurum sirf senin icin
و امشب فقط به خاطر تو مي ميرم
Beni oulum bile Anlamaz.
و مرا مرگ هم درک نمي کند
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 5:16  توسط پسر گم شده در ابهام  | 

غروب عشقمان

 چه غم انگیز است ای ن غروب که طلوعی نداردچه غم انگیز است غروب وقتی بدانی در ان طلوعی نیست  چه غم انگیز است  غروبی که  نام جدایی بر زبان دارد چه غم انگیز است غروب که مثل دل من  گرفته است چه غم انگیز است غروبی  که همه ماتم گرفته چه غم انگیز است غروب  غروب عشق................
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:40  توسط پسر گم شده در ابهام  |